صراط
صراط
گاهي مسير جاده به بن بست مي رود گاهي تمام حادثه از دست مي رود
گا هي همان كسي كه دم از عقل مي زند در هوشياري خود مست مي رود
گاهي غريبه اي كه به سختي به دل نشست وقتي كه قلب خون شده بشكست ميرود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده آخر خلاف آنچه كه گفته است ميرود
گاهي كسي نشسته كه غوغا به پا كند وقتي غبار معركه بنشست مي رود
اينجا يكي براي خودش حكم مي كند آن ديگري هميشه به پيوست مي رود
واي از غرور تازه به دوران رسيده اي وقتي ميان طايفه اي پست مي رود
هر چند مضحك است و پر خنده هاي تلخ بر ما هر آنچه لايقمان هست مي رود
اين لحظه ها كه قيمت كمان ماست تيريست بي نشانه كه از شصت مي رود
بيراهه ها به مقصد خود ساده مي رسند اما مسير جاده به بن بست مي رود
افشين يداللهي